close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
بی صدا سرزمینمان میسوزد...
  چه بی صدا سرزمینمان در حال سوختن است! پیکر جنگل های مریوان و سروآباد، هر روز بیشتر از دیروز در میان زبانه های آتش جان می دهند. ناله ی عمیقی که هرگز به گوش ها نخواهد رسید. زیرا که گوش هایمان ناشنوا و چشم هایمان نابینا گشته است و پرده ای وسیع از ابهام، بین ما و واقعیت ها قرار گرفته است. نه تلاشی خواهیم کرد و نه حرفی خواهیم زد. به راستی که سکوت و بی اعتنایی دنیای ما را فرا گرفته است. و وجدان هایمان نیز از رفتارهای ما، بال پرواز را درآورده و از درون ما گریخته اند. و حتی ذات انسانیت مان هم، کم…
آخرین ارسال های انجمن

بی صدا سرزمینمان میسوزد...

 

چه بی صدا سرزمینمان در حال سوختن است! پیکر جنگل های مریوان و سروآباد، هر روز بیشتر از دیروز در میان زبانه های آتش جان می دهند. ناله ی عمیقی که هرگز به گوش ها نخواهد رسید. زیرا که گوش هایمان ناشنوا و چشم هایمان نابینا گشته است و پرده ای وسیع از ابهام، بین ما و واقعیت ها قرار گرفته است. نه تلاشی خواهیم کرد و نه حرفی خواهیم زد. به راستی که سکوت و بی اعتنایی دنیای ما را فرا گرفته است. و وجدان هایمان نیز از رفتارهای ما، بال پرواز را درآورده و از درون ما گریخته اند. و حتی ذات انسانیت مان هم، کم رنگ گشته است. آیا دنیای ما سنگ است و یا قلب های ما؛ که با هیچ درد و زخمی بیدار نمی شود؟! جنگل نیز شیطان را در هیئت ما انسان ها مجسم کرده است. شاکی نیستم! چون بلایی که برخی از ما بر سر حیوانات و جنگل ها آورده ایم، شکی برایم نمی گذارد. همین حوالی هستند کسانی که تا دیروز می گفتند که جنگل ها را حفظ کنیم که بدون آن توان نفس کشیدن را هم نداریم؛ و امروز در آغوش غفلت بریده بریده نفس می کشند. نمی دانم چطور با آرامش شبها سر روی بالشت خواهند گذاشت، کسانی که با بی رحمی تمام و با آتش به جان جنگل ها می افتند و هم کسانی که به غافلین حمایت از سرزمین خود پیوسته اند. روزی پیدا نمی شود که دود از پاره ای از تن این خاک داغ دیده بلند نشود. سیاهش می کند؛ تا برگی دیگر از دفتر خاطرات خونین این خاک را خط خطی کند.

 

نمی دانم کسانی که با آتش ریه ی زمین را سیاه می کنند، چگونه واژه ی انسانیت را با خود یدک می کشند؛ وقتی می بینند که این همه زیبایی با دودی سیاه فنا می شود و می بینند که پرنده ای پرپر می شود تا لانه ی خود را نجات دهد و می بینند که خرگوشی برای حفظ جانش، تقالاها که نمی کند. می گویند که سرزمینی که هرکس از ما درآن به دنیا آمده است، مادر ماست و نمی دانم که چگونه به خود اجازه می دهیم که ذات و درون مادر خود را داغ دار کنیم و زخمی همیشگی بر پیشانی مبارکش ماندگار کنیم؟! چه صحنه ی دلخراشی دارد، جنگلی بعد از سوختن؛ درختان زغال شده، لاشه های فسیل شده و دود سیاهی که آسمان را فراگرفته. و دیدن عده ای انگشت شمار که با چشم پوشی از جان و زندگی خویش و بدون هیچ سلاحی به مبارزه با آتش برخاسته اند. در میدان مین و سیم خاردار قدم می نهند؛ از فراز و نشیب ها بالا می روند و هزاران خطر را با دل و جان می خرند تا از پیشروی آتش جلوگیری کنند و این نعمت خدادادی را حفاظت کنند. یعنی این فداکاری آنها، حتی ارزش یک دست خوشی را هم ندارد؟! ما که آنها را یاری نمی دهیم، اما اندکی قدرشناس باشیم، که آنها این کار را در قبال هیچ چیز انجام نمی دهند به غیر از حسی که در درون دارند؛ حس حمایت و حفاظت از محیط زیست خود و هم وطنان خود. کردستان زیباست. بازتاب بهشت است روی زمین. اما بدون جنگل کویری بیش نیست. و تنها صدای دلنشین کبک، حیات را در لابه لای بوته های آن به جریان درمی آورد. پس بیایید با محیط زیست خود مهربان باشیم.

 

نویسنده: ئاواتی کوردستان (www.avat.mihanblog.com)

درباره : نووسراوه‌ی ئاواتی کوردستان ,
بازدید : 122
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


قالب وبلاگ